خرید بک لینک
شب های زیادی در گوشه و کنار این شهر بوده ام. بی دوست ، بی آشنا ، بی هر انکه باید ، بی تو... شب های زیادی در جاهای غریب سرم را بر بالشت گذاشته ام. سعی کرده ام به هیچ چیز نیندیشم. نه به خودم نه به عشق نه به تو ... شب های زیادی گریسته ام. نه از برای خودم... نه برای تو ... نه برای هیچ کس دیگر... بلکه برای تنهایی... برای

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

چیزهای عجیبی این روزها دیده ام. چیزهای عجیب ، حزن انگیز ، شکننده و بی رحم. زنی را دیدم در پس راهروهای بی روح زایشگاه، دو روزی بود که پاره تنش در جانش تکان نخورده بود. صورتش سرد بود. مضطرب اما امیدوار. امیدوار به زنده بودن جنین ٢٤ هفته اش! امیدوار به زاییدنش، به دیدنش ، به بوییدنش ، به بوسیدنش... روی تخت که دراز کشید

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

امشب به صورت خیلی اتفاقی آلبوم گلهای آبی ِ مرجان فرساد را پیدا کردم. دانه دانه ی ترک ها را چندین بار شنیدم. میان آن صدای آرام و بی تفاوت و در عین حال حزن آلود ِ مرجان فرساد پرت شدم به ٤-٥ سال پیش. روزگار اوج جوانی و شورانگیزی. روزگار عشق های داغ و وحشی. عشق های مهار نشدنی و در حال قلیان! امشب که مرجان فرساد میخواند

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

یکی دو ماه قبل لپ تاپم آب و روغن قاطی کرده بود. خودم چیزی از نرم افزار هم سر در نمی آورم چه رسد به سخت افزار. کمی دستکاری اش کردم و نشد. بعد از مدتی بردمش مشهد پابوس آقا :دی دادمش دست پسر عمو که این کاره است و رهایش کردم و آمدم. یکی دو هفته پیش از زیارت برگشت خانه. باور میکنید از دو هفته پیش تا حالا روشن نکرده بودمش

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

کشیک قبلم تو بخش اطفال دو شب پیش بود. ساعت نزدیکای 12 و نیم نیمه شب بود و داشتم تو یکی از بخش ها آزمایشات مریض ها رو چک میکردم که طبق رسم 5 دقیقه یک بار کشیک های اطفال گوشیم زنگ خورد : "دکتر ویزیت اورژانس خوردی. + چی هست؟ - مسمومیت با اپیوم اعزام شده از ... + اکی اومدم" رفتم پایین. به پرستار استثنائا خندون شیفت شب ن

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

میتونم به جرات بگم از هر دو تا کشیکی که بخش اطفال دادم یک مریض مسمومیت با نفت داشتم. قضیه از این قراره که بچهه (احتمالا هم تو روستا) میره و از یه جایی که بیشتر تانکر نفت هست و مثل تانکر اب شیر داره، نفت نوش جان میکنه. حالا برا من عجیبه که بچه ها چطوری نفت به اون بدمزگی رو میخورن. کشیک قبل یه ویزیت مسمومیت با تفت تو

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

میدانی رفیق اینجا دیگر هیچ چیز بوی گذشته را نمیدهد. برای درمانگاه ها ساختمان چند طبقه و شیکی ساخته اند. چهار طرف شیشه. پله های پیچ دار ، سنگ های براق... اما دیگر های بای در کار نیست! یادت هست؟ دو سه سال پیش در درمانگاه ها یک بسته های بای ۶ تایی می اوردند برای اتند و ماها چشممان به همان های بای ۶ تایی بود و اخر کار ک

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

میدونی محبوب. پاییز که میشه عاشقا دل نازک میشن. دلشون میشه مثل اون برگ زردای پاییز. همینکه سر انگشت پات یواشکی بره رو دلشون ، دلشون میشکنه. پاییز که میشه عاشقا گریه نمیکنن میرن تو خودشون فکری میشن. دلشون تنگ میشه. نه اینکه فک کنی همیشه باید یه معشوقی این وسط باشه ها نه محبوب... از این عاشق دوزاری ها رو نمیگم که همش

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

بخش اطفالم تموم شد و الان از اول مهر بخش عفونی ام. ولی اطفال کلی خاطره و موارد تلخ و شیرین داشت که دوست داشتم براتون تعریف کنم که خب بذارین رو حساب تنبلی. یه شب کشیک بودم دو نفری با یکی از اقایون گروه. قرار بود تا ساعت ۳ و نیم به اون زنگ بزنن و بعدش هم به من تا صبح. ساعت ۱ اینا بود که رفتم بخوابم و ساعت سه و ۴۵ دقیق

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

به عقیده من هر دختری تو این دنیا باید یه ابی تو زندگیش داشته باشه که هر وقت لازم شد براش بخونه:

گریه نکن گریه نکن ، خاتون غم گریزِ من

برای این دربهدر بیسرزمین گریه نکن...

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:59

صفحه بندی